ه . سيلان
ذكر داستانهاي بودايي، كه وِدِهاي1 راهب به زبان پالي نوشته است، به عنوان تاريخ جاي بحث خواهد داشت، گرچه آن اثر از نظر او و همكيشانش تاريخ بوده است.
ولي تاريخهاي واقعي هم در سيلان نوشته شد (با اينكه در خود هندوستان عملاً هيچ نمونهاي سراغ نداريم). بخش مهمي از تاريخ بزرگ
مهاوامسا تأليف داماكيتي در سال 1333 يا اندكي پس از آن خاتمه يافت. اين تاريخ به شعر پالي نوشته شده است.
و. چين و كره
در آسيا بيشتر از همه چينيان به تاريخ علاقه داشتهاند و مسلماً بيش از همهٴ ملتها در سدههاي ميانه داراي ذهن تاريخي بودهاند. از اين رو، از يافتن دانشمنداني در ميان آنان كه سرگرم اين يا آن نوع كار تاريخي باشند نبايد تعجب كرد.
بهتر است با مورخان رسمي آغاز كنيم. آنان كار بيوقفهٴ خود را كه نياكانشان چهارده قرن پيش از آن آغاز كرده بودند، بدون توجه به تغيير سلسلهها و فراز و نشيبهاي ديگر دنبال ميكردند. نخستين ((تاريخ دودماني)) شيهچي تأليف سسوـ ما چئين (دوم ـ 2پم) بود. براي فهرستي از آن نك مقدمه، ج1. كه ميتوان اينها را هم بدان افزود: 20. سونگ شيه؛ 21. ليائو شيه؛ 22. چين شيه؛ 23. يوان شيه؛ 24. مينگ شيه؛ 25. هسين يوان شيه
(يادداشت مربوط به سونگ لين، چهاردهم ـ 2 را ببينيد)؛ 26. چئينگ شيه كائو (ايسيس 33، 389). در اثناي نيمهٴ اول سدهٴ چهاردهم هيچ تاريخ دودماني تازهاي تأليف نشد، ولي چنگچو به نوشتن تاريخ سلسلههاي سونگ، ليائو و چين (20 تا 22) پرداخت. انديشههاي مورخان كره دربارهٴ تاريخ مانند چينيان بود. در نيمهٴ اول سدهٴ چهاردهم هيچ تاريخ دودماني در كره نوشته نشد، زيرا در كره هم مانند چين نوشتن تاريخ يك سلسله تا وقتي بر سر قدرت بود، حرام شمرده ميشد (تا سال 1392 سلسلهاي جانشين كوريو نشده بود.) اين بينش از ويژگيهاي روح چيني است. فرمانروايان نه تنها سقوط نهايي دودمان خود را پيشبيني ميكردند، بلكه مورخان را مأمور ميساختند همهٴ اسناد لازم را براي نوشتن تاريخ آنان پس از روي كار آمدن يك سلسلهٴ تازه، گردآوري و نگهداري كنند.2 اين اسناد در دسترس شاهان حاكم نبود.3